برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
یاهو
بگم " آقارضا؟"
بگی " جانم"
گوشی رو بغل کنم و پرواز کنم.
خودم کشفت کردم. خودم قلبت رو دیدم و مال منه...
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
و آن زخم کوچک دلم آخر جذام شد
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
یاهو
باید یاد بگیرم رنجش هام و بیان کنم. بیان که نکنی کم کم میشه کینه و جلوی انصاف و میگیره. حرفی میزنی که نباید بزنی و ممکنه نتونی هرگز درستش کنی. خودت هم ممکنه ستم کنی و همه چیز پیچیده تر بشه.
کافیه که مهارت رنجش زدایی داشته باشی و بتونی خشمت و مهار کنی.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
یاهو
یه قدم اساسی توی زندگیم برای بهتر شدن برداشتم. خشمم رو کنترل کردم و حرف زدم. همیشه فکر میکردم وقتی به وقتش رنجش ها و کدورت ها رو نگی بعدش چه فایده ای داره؟ نگفتنش باعث شده بود اون رنجش همیشه در "حال" هم جریان داشته باشه. مهم نیست که جزئیات اتفاق رو به خاطر نیاری. بیان کردن احساسی که پیدا کردی و دریافت همدلی کافیه تا صلح و آرامش درون و بیرون برقرار بشه.
تونستم به میل به انزوا غلبه کنم و رابطم رو بهبود ببخشم نه اینکه حذفش کنم.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
یاهو
میدونم که برای داشتن زندگی خوب و ارزشمند و (خوش) باید تو زمینه های مختلف تلاش کنی،
ولی عشق در راس شون پادشاهی میکنه!
به روشنی میتونی درک کنی که "جان هر زنده دلی زنده به جانی دیگر است"
- من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم
که تو از هرچه که دم می زدی
آن دم خوش بود
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
با غم عشق رخت کی غم جانم باشد؟
می کشم جور تو تا تاب و توانم باشد
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری
زیاد غر میزنم؟
دلم تنگ شده.خیلی زیاد.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری
زیاد غر میزنم؟
دلم تنگ شده.خیلی زیاد.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی